تبليغاتX
ساقی -

7

بیا مراکه غمت آب کرده یاری کن

زنوبسازودلم چشمه،چشمه جاری کن

بیا،به باد بده خاک خاطرات کهن

نگاهی تازه بیفشان وآبیاری کن

مگو به هیچ کسی گرچه بیتونتوانم

اگرچه راست. ولی ،اندکی ستاری کن

بیا، مریم پاکیزه ای تراوت جان

نگاهی بر شب عیسای بی حواری کن

فسانه است که سیمرغ باز می آید

مرا،به لحظه ی پروازگل گذاری کن

---------------------------

8

مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد

به تعبیری؛تورا ازمنظرگلها روایت کرد

  

کجااین خاک را، با گل امید همنشینی  بود

نسیم سبز باران تو لطف  بی  نهایت  کرد!

 

صدای تیشه ام– گرچه– نه بانگ آنچنانی داشت

زشورعشق شیرین تو، تا اینجا  سرایت  کرد

 

گرفتم بعد  مجنون  وارگیها آبرویم  رفت!

زهی! چشمان لیلی ات که پاس ما رعایت کرد

 

زلیخای منا! بانوی نیل! ای موج نیلوفر!

کدامین کاروانت تا بُن چاه ام هدایت کرد

 

فلک دست  تورا  بخت  بلند ِ هدیه  فرماید:

که مست ِ تنگدست و خود پرستی را حمایت کرد!

 

----------------------------------

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:45 توسط دریاباری |