دیشب تورا از پیش رویایم گذردادند
زنگ چراغ ماجرا را باز در دادند
آشفت خواب آبهادرچشمهای من
نیزارهای ساحلی فریادسردادند
کاری نمی آید دگراز رازداریها
حالاکه ازتوفان به صحراهاخبرداند
آوراه ام میخواستند چشمان لیلی ات؟
بنگرعجب درپای مجنون ات ثمردادند!
من هم شبی تاپشت رویای تو میآیم
برمن مجال با تو بودن را،اگردادند.